زیر تیغ
خدایا شکرت ما دیگر فقیر نیستیم,دیروز پزشک آبادی گفت:چشم های پدرم پر از آب مروارید است."حسین پناهی" دردهای من جامه نیستند تا ز تن درآورم نعره نیستند... تا ز"نای جان"بر آورم! دردهای من نگفتنی است ...دردهای من نهفتنی است...! درد حرف نیست درد,نام دیگر من است چگونه خویش را صدا کنم؟ سلام... اومدم یه کوه حرف بزنم دیدم قیصر امین پور کوه مرا علم کرده است...خیلی وقته نبودم چون با دنیای خودم درگیر بودمو هستم...بدجور! بماند...! آن قدر ابر سیاه روی من کشیده اند و سمت من فوت کرده اند که شاید خورشید خیالی بیش نباشد...ولی با این حال همه چیز آرومه!!! مدت ها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت,خیلی کثیف میشوی و مهمتر آنکه خوک از این کار لذت میبرد!(جورج برنارد چاو) پس این پست رو با تقدیم تکه شعری از نیمای معاصر به نیمای پست مدرن"سید مهدی موسوی" عزیز شروع میکنم که روزی نیست با پستهایش سر نکنم و روزگارش غمناکم نکند و به فکر فرو نبردم: آی آدما که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یک نفر در آب دارد میسپارد جان. یک نفر دارد که دست و پای دایم میزند روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید. هرچه داد داشتم را بلند بلند سرش زدم تا جایی که 2روز صدایم گرفته بود تقدیم به نیمی از غمهای "الهام میزبان" "فاطمه اختصاری" و "علی کریمی کلایه" ... خاک بر سر ادعای بی حدم/خاک بر سرجزر,خاک بر سر مدم خاک بر سر نقش تفاله ی چای/خاک برسر خبر,حسینیه بای! خاک بر سر ذهن پریود ملت/ خاک بر سر زندگیه بی علت! خاک بر سر انتشار زیر تیغ / خاک بر سر دفن حجله وار جیغ خاک بر سر تیز نوک بینیت/ خاک بر سر کل جهان بینیت خاک بر سر رقص وکلاس دینی/ خاک بر سر یک کپه عشق چینی این شعر سر دراز دارد بگیرش/تا وقتی که او میگوید:... خاک بر سر ادعای بی حدم زیر تیغ و با ترانه عاشقانه ای که پس از 6ماه سکوت گفتنش چندان راحت نبود برایم: نگو دلواپسیم بی مورده هنوز روی روال سابقیم هنوز رو چشمای هم جامونه همونجوری مثه قبل عاشقیم شاید عادت شدیم واسه ی هم که اصلا هیجانی نیست تو کار نگو آب از آب تکون نخورده بیا روراست باشیم واسه یکبار تعجب میکنم از تو عشقم که بعد از اینهمه وقت فهمیدی که بیداری و من نیستم اونی که هرشب توی خوابت میدیدی... . . . زیر تیغ و شاید تک بند سرد مزاج من هم این روزها گرمیه اصی داشته باشد: من به سرمای تو عادت دارم بی کلاه و دستکشو شال گردن تو تا مغز استخونم رفتی بیا و کاری بده دست من! زیر تیغ کلا تصمیم گرفتم زیاد به این و آن نپردازم و بچسبم به بیتهای زانوی غم بغل کرده ام... حس و حالم ته کشیده/ توبه کارم از جوونی دوس دارم کهنه بمونم/مثه بارون رو بارونی زیر تیغ و آنقدر غم دیده ام و شنیده ام که دیگر عادی شده است برایم... اعتراف به سقط وسط اتوبان قاچ کردن سر با یک کارد و ربان ریختن آب پشت سر یک قاتل و بعد هرت کشیدن چایی با هل... زیر تیغ از عصرهای جمعه به طرز وحشتناکی متنفرم و فقط گوشه اتاقم تا سر پنجه های پوست ننداخته ساز میزنم: عصر جمعه بوی دود می آید/هر غمی که رفته بود می آید عصر جمعه از غمت مسمومه /جون آدم رو لبش میمونه عصر جمعه خودکشی ملموسه/منو هرچی که بلاس میبوسه . . عصر جمعه بهتره خواب باشم/سیل غم رد شه وبعد من پاشم زیر تیغ ودیگر هیچ... هوس سرد خونه کردم/لخت و تاریک,با موزیک منو گرم کنی عزیزم/با لبای خیس ماتیک... هوس سردخونه کردم... زیر تیغ *ممنونم از وقتی که واسم گذاشتید...مثه همیشه منظر نظراتتون واسه تک تک بندها و شعرهام هستم با آغوش باز... *بسیار ممنونم از کسانی که در پست قبلی بیطرفانه حق را تشویق کردندو دلخور از کسانی که هنوز هم سعی در حفظ سفیدی نقششان دارند... "در پناه حق" تا آخر دنیا همین است...یوسفی هم که برگشت به کنعانش استثنا بود!...بیا غممان را بخوریم! 