زیر تیغ
سبزه ها را گره زدم امّا با کدام آرزو؟ کدام دلیل؟ مثل من ذرّه ذرّه می میرند همه ی سال های بی تحویل! ...سید مهدی موسوی خیلی وقت پیشها امسال را تبریک گفته بودم به خاطر تمام غمهایی که همگی بوی تازهای دارند و به دل میشینند... ولی تنها سلام بغض گلورا باز میکند برای شکستن...پس سلام!!! سلام از تکه خاکی که این روزها تنها کاری که برایت مفت و مجانی انجام میدهند و صلواتی برای امواتت هم خودت میفرستی هم آنها عمل بشر دوستانه ی ‘وازکتومی است... سلام از چند وجب زمین خدایی که مردها و زنهایش تا 70 سالگی هم به جنس مخالف خودحساسند و با یک نگاهشان دلشان میریزدو و با عصا تا زانو خم میشوند... از همان جایی که مردمش پشت ویترین ها هنوز بحث ساختارشکنشان به ریال یا تومان بودن قیمتهاست... از جایی که سریالهای تلویزیونش موضوعی جذاب تر از بدبختی های ما پیدا نمیکند که به خوردمان بدهد... درست از دیاری که دعای مردمش خدایا شکرت است!!اما نه برای وضع مساعدشان,برای بدتر سرشان نیامده... از آنجایی که برنده اسکارش,فاحشحش,و استغفرا... کافرش همه و همه با هم یکی ست... از گوشه ای که مردم همشان نخ و سوزن در جیب دارند برای دوختن 2چیز: لب در جایی که بهتر است خفه شود و قسمتی از بدن که دردها به آنجا هجوم آورده اند...! و سلام از اینجایی که من هستم .جایی که خیار و فلفلش با هم یکی است!!! به جایی نخواهد رسید میخ در سنگ سرت مثال ما‘مثال یاسین و گوش خر است از اینجای شعر‘ که ممکن است صحنه دار شویم دهان منه نوعی باز نشود بهتراست <<زیر تیغ>> بهتر است برای این سال تحویل دعاهای سنگین تر از یا محول الحول و الاحوال برایخودمان بکنیم!!!نه برای اینکه حالمان زیاد خوب نیس...نه!برای آنکه حقمان است و خودش گفته است ومنتی هم سرمان نداردو چراکه او بزرگتر از این حرفهاست! ((ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمرشود)) دیگر سپرده ام به تو خود را که زندگی هرگونه که تو خواستی آنگونه سر شود <<ن.زارع>> و پیش خودم گفتم که شعری ننویسم در این دم عیدی که حال هردویمان بدتر شود... فقظ آرزو دارم که سال دیگر هر دویمان را همینجا با حالی بهتر از این ببینم که مجبور نباشیم هی ناخن بجویم,هی این ور و آن ور را نگاه بکنیم و هی از وضع هوایی بگوییم که مثل حالمان گندتر و گندترمیشود که چه؟که مبادا حرفی بزنیم که دودمانمان را به باد دهد!!فقط چند بندی که میخوانمش را برایت مینویسم شاید توهم دلگرم شوی,شاید! تو ارزش خاطره بودنو داری خاطره اون چیزیه که تکرار نشه! خاطره اون خوابیه که تا دم صب دوست داری چشمات روبه اون بیدار نشه! تو میتونی ترانه باشی رو لبم ترانه اون چیزیه که زمزمه شه ترانه اونیه که وقتی خونده شه بفهمی که ترانه خونه تو چشه تو با بارون فرقی نمیکنی بانو حست همون-عطرت همون – صدات همون بارون با رد پاش غمارو میشوره واسه دل من یکی.رد پات همون . . . <<زیر تیغ>> و ممنون از شمایی که در سالی که گذشت بیشتر و بهتر از همه در کنارم بودید و همیشه شرمنده ام کرده اید... ان شاا... که بتوانم جبران زحمت کنم... و در آخر امیدوارم که گره ای که به سبزه تان زده اید گره ای از زندگیان را باز کند! مردم چه میکنند که لبخند میزنند غم را که نمیشود برویم نیاورم حال مرا نپرس که هنجارها مرا مجبور میکنند بگویم که ((بهترم)) ..ن.زارع 

